سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
وفات حضرت خدیجه (س)

بنام خداوند بخشاینده مهربان  


                                         مهربانِ  


                                                  مهربانِ 


                                                          مهربان


زلال چشمه‌سارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

صفاى آبشارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

قداست از وجود تو به دشت عاطفت جارى است‏

طراوت ز آب بارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

شمیم ذکر نجوایت فضا را کرده عطرآگین‏

به سبزىّ بهارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

تویى محبوبه‏ احمد، تویى سرچشمه‏ کوثر

مراد خاکسارانى، تو اى بانوى پاکى ها

تو اى فرزانه بانو در حریم خطّه‏ بطحا

صفاى سایه‌سارانى، تو اى بانوى پاکى‏ها

تویى مام فضیلت‏ها، بهشتى سیرتى بانو

ندیم غمگسارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

تو اى بنت «خُوَیلِد» اى خدیجه، اى صدیق حق‏

سر آیینه‌دارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

زکیّه، راضیه هستى دمادم حضرت زهرا

فیوض بیشمارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

نخستین بانویى هستى که همراه ولى گشتى‏

على را همجوارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

کرامت موج زن در بحر ایثار و سخاى تو

زلال چشمه‌سارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

به مروارید شهوار امامت چون صدف هستى‏

بر او چشم انتظارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

تو را دامانه کوه «حجون» شد جنّة المأوى‏

شمیم لاله‌زارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

نه تنها چامه‏ى «دلجوى» من گل کرده در مدحت‏

که ممدوح هزارانى تو اى بانوى پاکى‏ها

                    

                                                                                                              «دلجو»، کیوان دلجو اصفهانى


+نوشته شده در شنبه 89 مرداد 30ساعت ساعت 8:56 صبحتوسط *سمیه * | نظر
فرهنگ لغت رزمندگان در جبهه اصطلاحات و تعبیرات فرهنگ جبهه

بنام خداوند بخشاینده مهربان  

 

                                         مهربانِ 

 

                                                  مهربانِ 

 

                                                          مهربان

آتش خاموش کن:آتش قبضه های خودی،وقتی نیروهای دشمن به شدت مواضع ما را می کوبیدند،با پرتاب اولین گلوله های ایران ناگهان توپ خانه شان از حملات خود می کاست و چون اصولا آتش ریختن را عراقی ها شروع می کردند نیروهای خودی "آتش خاموش کن"می شدند.

1.آجر:شهید،کد رمز در اصطلاح بی سیم.

2.آجر:پنیر مانده،خشک شده و از دهان افتاده و بی وصرف.

آجر پلاستیکی:کتلت از نوع جبهه ای آن،غذایی سخت و سفت و خفه کننده،همان خوراکی که وقتی کسی در خوردن آن به زحمت می افتاد به او می گفتند"سمبه بدهم؟با آفتابه آب بیاورم؟"

آچار فرانسه:مسئول تدارکات یگان،کسی که همه کار از او بر می آمد و به امور مختلف مسلط بود.

آچار همه کاره:چفیه،پارچه ای که از آن به جای سفره،لنگ حمام،تور ماهی گیری،حوله،باند زخم و امثال آن استفاده می کردند.


آخ جون مرخصی:جراحت ناشی از ترکش کوچک که به مرخصی و رفتن به عقب منجر می شد.

کنایه است از اهل مبارزه و مقاومت نبودن!

آخرین صراط:نقطه اوج درگیری،خط پایان،محل شهادت،موضعی خطرناک و مرگ آفرین.

آخرین نامه:وصیت نامه

آخرین هشدار:تیر مستقیم تانک،نشانه ای از جدی بودن جنگ و نزدیک بودن دشمن.

آدامس شیک:کد رمز:التماس دعای مخصوص،سفارشی،شبانه،یواشکی و کامل(کوتاه شده کلمات)"


آدم خفه کن:چلو مرغ،غذای شب عملیات،کنایه از شهادت است که طبعا بعد از شام آخر احیانا محقق می شود.

آدم کُش گردان:امدادگر!کنایه از ناشی بودن نیروهای امدادرسان خصوصا در شرایط عملیاتی و خطوط مقدم.

آدیداس بسیجی:کفش کتانی راحت نسبت به پوتین ساق دار با بند بلند بدون زیپ.

آر.پی.جی.به برجک زدن:مرخصی گرفتن از فرماندهی در شرایط آماده باش عمومی و حساس جنگ.

آر.پی.جی.زن.سفره:فردی که لقمه های بزرگ می گرفت و غذا را نجویده می بلعید.


آسایشگاه سالمندان:تدارکات گردان و لشگر،اشاره ای است به مسئولان تدارکات واحدها که معمولا از بین رزمندگان مسن انتخاب می شدند.

آش خور های حضرت مهدی(عج):نیزو های رزمنده،بسیجیان.

آقای فروغی راد:خمپاره منور

آنتن فرماندهی:بی سیم فرماندهی

آهنگران گردان:نیروی خوش صدا.


ابراهیم:رزمنده ای که از آتش دشمن جان سالم به در می برد و کوچکترین جراحتی بر نمی داشت.

اتحادیه دکمه داران:کسانی که دکمه بالای پیراهنشان همیشه بسته بود.

احمد بودن:آمادگی رزمی داشتن،اسم رمز و کد بی سیم بود،گفته میشد:احمد باشید،یعنی آماده باشید.

اذان گفتن:گلوله باران دشمن در سپیده دم،وسیله دعوت به حق و سبب خیر شدن.

ارحم،درهم:اذیتم نکن اذیتت نکنم،کمکم کن هر چند ناچیز.

از آنها که...:الغیبه اشد من الزنا،وقتی در خلال صحبت،کسی غیبت دیگری را می کرد می گفتند:"از آنها که..."،کنایه از ادامه ندادن گفت و گو و تذکر به حدیث فوق.

از جهنم تا بهشت:از جبهه جنوب تا جبهه غرب کشور،اشاره ای است به گرمای منطقه خوزستان و سردسیری و سر سبزی غرب.

استامبولی:ماشین حمل شهید در اصطلاح بی سیم و کد رمز.گفتخ می شد:"استامبولی می خواهیم تا آجر(شهید)ها را جا به جا کند".

اسلحه بی فشنگ:آفتابه دستشویی!ئسیله ای که گفته می شد رزمندگان در تاریکی شب بارها با آن از دشمن اسیر گرفتند.

اشکانیان،صفویان،سامانیان:به ترتیب:خانواده داغدار شهدا،افراد همیشه در صف کوپن و کسانی که از این جنگ طرفی بستند و به سرو سامانی رسیدند.به مزاح،این سه دسته را سه طایفه و قشر مردم در جنگ بر می شمردند.

اصول سه گانه تدارکات:داشتیم،تمام شد،فعلا نداریم ،به شما تعلق نمی گیرد!قسمت سوم مخصوص وقتی بود که بچه ها موجودی را می دیدند و تدارکات چی دیگر اصل آن را نمی توانست حاشا کند.

اطلاعات تدارکات:بچه های شکمو،کسانی که به خاطر رودربایستی با شکمشان و مراجعه مکرر به تدارکات،به صورت علنی و پنهانی و تک و پاتک همیشه حساب موجودی آذوقه و تنقلات دستشان بود!

اطلاعات عملگی:واحد اطلاعات عملیات،واحدی که نسبت به سایر واحد های سازمان رزم گرفتاری و مسئولیت بیشتری داشت.

التماس پتو:تقاضای جای برای خوابیدن،به معنی جا باز کردن در کنار خود.

 

الذین امنون وقت چایی گشنه مون:درخواست چای و غذا از شهردار و مسئول سنگر یا چادر با چاشنی مزاح و بدون تحکم.


الهی ضعف بدنی و دقت جلدی:خدایا دقت کن جلد ما پاره نشود،به کنایه تعبیری بود که در مواقع بمباران و جنگیدن به کار می رفت.

انجمن خروسان جنگی:نیروهای تبلیغات،بچه هایی که بخشی از وظیفه شان توجه داشتن به اوقات شرعی و اقامه نماز پنج گانه بود.

اوشین پلو:برنج سفید بدون مخلفات.

ایران تایر:پوتین های بسیجی.

ایران گونی:شلوار و اورکت بسیجی ساخت وطن.

 

ایستگاه بدنسازی:ایستگاه صلواتی.


با آفتابه چای شیرین خوردن:موفق به گرفتن مرخصی از فرمانده نشدن و با حال زار به چادر برگشتن.

 

با بیل خمپاره ریختن:آتش شدید دشمن روی مواضع خودی،نه یکی یکی،بلکه مثل سوخت ریختن در کوره و آتشگاه با بیل.

با جعبه گوجه حمل کردن:شهید بچه سال که میشد او را با جعبه گوجه هم حمل کرد.

با چوب کبریت خلال کردن:دست شستن از غیبت و بد گویی کردن از این و آن،وقتی کسی در جمع شروع به غیبت می کرد می گفتند:"این چوب را بگیر و لای دندانهایت را خلال کن"کنایه از این که دهان و دندان هایت آلوده به گوشت بدن برادر مرده ات شده است.

باغبان:مسئول واحد تخریب که یکی از وظایفش کاشتن مین بر سر راه نیروهای دشمن و جمع کردن مین های آنها بود.

بالش سر خود:پای مصنوعی که جانبازان در هر شرایطی آن را از جای خود در می آوردند و زیر سرشان می گذاشتند.


+نوشته شده در یکشنبه 89 مرداد 24ساعت ساعت 1:36 عصرتوسط *سمیه * | نظر
قافله رفت .... ما جا مانده ایم

بنام خداوند بخشاینده مهربان  

                                         مهربانِ 

                                                  مهربانِ 

                                                          مهربان 

اتل‌ متل‌ توتوله
چشم‌ تو چشم‌ گلوله
اگر پاهات‌ نلرزید
نترسیدی‌ قبوله

دیدم‌ که‌ یک‌ بسیجی
نلرزید اصلاً پاهاش
جلو گلوله‌ وایستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش

گلوله‌ هم‌ اومد و
از دو چشم‌ مردونه
گذشت‌ و یک‌ بوسه‌ زد
بوسه‌ای‌ عاشقونه

عاشقی‌ یعنی‌ اینکه
چشمهایی‌ که‌ تا دیروز
هزار تا مشتری‌ داشت
چندش‌ میاره‌ امروز

اما غمی‌ نداره
چون‌ عاشق‌ خداشه
بجای‌ مردم‌ خدا
مشتری‌ چشماشه

یه‌ شب‌ کنار سنگر
زیر سقف‌ آسمون
میای‌ پیش‌ رفیقت
تو اون‌ گلوله‌ بارون

با اینکه‌ زخمی‌ شده
برات‌ خالی‌ می‌بنده
میگه‌ من‌ که‌ چیزیم‌ نیست
درد میکشه‌ می‌خنده

چفیه‌ رو ور میداری
زخم‌ اونو می‌بندی
با چشمای‌ پر از اشک
تو هم‌ به‌ اون‌ می‌خندی

انگاری‌ که‌ میدونی
دیگه‌ داره‌ می‌پّره
دلت‌ میگه‌ که‌ گلچین
داره‌ اونو می‌بره

زُل‌ میزنی‌ تو چشماش
با سوز و آه‌ و با شرم
بهش‌ میگی‌ داداش‌ جون
فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم

میزنی‌ زیر گریه
اونم‌ تو آغوشته
تو حلقه‌ دستاته
سرش‌ روی‌ دوشته

چون‌ اجل‌ معلق
یه‌ دفعه‌ یک‌ خمپاره
هزار تا بذر ترکش
توی‌ تنش‌ میکاره

یهو جلو چشماتو
شره‌ خون‌ می‌ گیره
برادر صیغه‌ایت
توبغلت‌ میمیره

هیچ‌ می‌دونی‌ چه‌ جوری
یواش‌ یواش‌ و کم‌کم
راوی‌ یک‌ خبرشی
یک‌ خبر پراز غم


هیچ‌ می‌دونی‌ چه‌ جوری
یواش‌ یواش‌ و کم‌کم
راوی‌ یک‌ خبرشی
یک‌ خبر پراز غم

به‌ همسفر رفقیت
که‌ صاحب‌ پسر شد
بری‌ بگی‌ که‌ بچه
یتیم‌ و بی‌پدر شد

اول‌ میگی‌ نترسین
پاهاش‌ گلوله‌ خورده
افتاده‌ بیمارستان
زخمی‌ شده‌، نمرده

زُل‌ میزنه‌ تو چشمات
قلبتو می‌سوزونه
یتیمی‌ بچه‌ شو
از تو چشات‌ میخونه

درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
لحظة‌ تحویل‌ سال
رفته‌ بودیم‌ تو سنگر
رفته‌ بودیم‌ عشق‌ و حال

تو اون‌ شلوغ‌ پلوغی
همه‌ چشارو بستم
دستهاتوی‌ دست‌ هم
دورسفره‌ نشستیم

مقلب‌ القوب‌ رو
با همدیگر می‌خوندیم
زورکی‌ نقل‌ ونبات
تو کام‌ هم‌ چپوندیم

همدیگر و بوسیدیم
قربون‌ هم‌ میرفتیم
بعدش‌ برا همدیگر
جشن‌ پتو گرفتیم

علی‌ بود و عقیلی
من‌ بودم‌ و مرتضی
سید بود و اباالفضل
امیرحسین‌ و رضا

حالا ازاون‌ بچه‌ ها
فقط‌ مرتضی‌ مونده
همونکه‌ گازخردل
صورتشو سوزونده

آهای‌ آهای‌ بچه‌ ها
مگه‌ قرار نذاشتیم
همیشه‌ با هم‌ باشیم
نداشتیما، نداشتیم

بیاین‌ برا مرتضی
که‌ شیمیایی‌ شده
جشن‌ پتو بگیریم
خیلی‌ هوایی‌ شده

می‌سوزه‌ و می‌خنده
خیلی‌ خیلی‌ آرومه
به‌ من‌ میگه‌ داداش‌ جون
کار منم تمومه

مرتضی‌ منم‌ ببر
یا نرو، پیشم‌ بمون
میزنه‌ تو صورتش
داد میزنم‌ مامان‌ جون


مامان‌ میاد ودست
بابا جون‌ و میگیره
بابام‌ با این‌ خاطرات
روزی‌ یه‌ بار میمیره

فقط‌ خاطره‌ نیست‌ که
قلب‌ اونو سوزونده
مصلحت‌ بعضی‌ها
پشت‌ اونو شکونده

برا بعضی‌ آدما
بنده‌های‌ آب‌ و نون
قبول‌ کنین‌ به‌ خدا
بابام‌ شده‌ نردبون

همونایی که راه
 دزدی رو خوب می دونن
 ما خون دادیم و اون ها
 عین زالو می مونن

 دشمنای انقلاب
 ترسوهای بی پدر
 آهای غنیمت خورا
 بپا بابا ، یواش تر

 ای که به این انقلاب
 چسبیدی عین کنه
 خط و نشون می کشی
 النگوهات نشکنه

 فکرنکنی علی رو
 ماها تنها می ذاریم
 مااهل کوفه نیستیم
 دخلتونو میاریم...

 سروده زنده یاد «ابوالفضل سپهر»

 


+نوشته شده در یکشنبه 89 مرداد 10ساعت ساعت 8:52 صبحتوسط *سمیه * | نظر
لیوان

بنام خداوند بخشاینده مهربان

 


                                         مهربانِ

 


                                                  مهربانِ

 


                                                          مهربان 

 

سلام لیوان !

همیشه نیمه پرت را دیده ام

این بار اما میخواهم برخلاف عهدم با تو  نیمه ی خالی ات را ببینم

همان نیمه ی خالیی که هرم نفسهایت در آن موج می زند ..................

نفس هایی که در نیمه پر زندگی ندارند

همان نیمه ای که هویت اصلی ات را نشان میدهد

اصلا نمی دانم چه اصراریست برای دیدن نیمه پرت ؟!

خوبی هایت را که همه می بینند .

حکایت خوبی های تو بر سر هر کوچه و بازار بر زبان هر پیر و جوانی افتاده است

نیمه ی خالی تو را کسی نمی بیند

همان که نامش غرور است

همان حباب دروغ و غرور که نابود می کند تمام خوبی هایت را

و خراب می کند تمام پل ها را

مهربانم ! می خواهم عهد نشکنم .... اما .......

نیمه خالی ات هویدا تر از پر برایم خودنمایی می کند

ببخش مهربان !!


+نوشته شده در پنج شنبه 89 مرداد 7ساعت ساعت 9:59 صبحتوسط *سمیه * | نظر
دلتنگی

بنام خداوند بخشاینده مهربان


 

                                         مهربانِ


 

                                                  مهربانِ


 

                                                          مهربان 

 

خداوندا ، تو که با کلامی زمین و آسمان را

آفریـدی ، با کـلامی مرا جویبـاری کن

تا در خاک تشنه فرو رفته باشم

و یا پـروانه ای کن تا قبل از

غروب آفتاب مرده باشم . 

(بیدل دهلوی)

 

بیایید بیایید

در ایـــن خــاک

در این مزرعه پاک

به جز مهـر

به جز عشـق

دگر بذر نپاشیـم .


+نوشته شده در پنج شنبه 89 مرداد 7ساعت ساعت 9:46 صبحتوسط *سمیه * | نظر