سفارش تبلیغ
صبا
شهادت نردبان آسمان بود ...


ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها

همان قبیله که بودند غرق پاکی ها



به عشق زنده شدن عند ربهم بودن

شده ست حاصل آنها زسینه چاکی ها



دلیل غربتشان اهل خاک بودن ماست

نه بی مزار شدنها نه بی پلاکی ها



به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند

زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها

 


+نوشته شده در یکشنبه 92 شهریور 31ساعت ساعت 9:48 صبحتوسط *سمیه * | نظر بدهید
چی داریم بگیم ؟؟؟؟؟

میخواستم بزرگ بشم
درس بخونم مهندس بشم
خاکمو آباد کنم 
زن بگیرم
مادر و پدرمو ببرم کربلا

دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک ,تو راه مدرسه باهم حرف بزنیم
خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم 
خوب نشد
باید میرفتم از مادرم, پدرم ,خاکم , ناموسم ,دخترم , دفاع کنم
رفتم که 
دروغ نباشه
احترام کم نشه
همدیگرو درک کنیم
ریا از بین بره
دیگه توهین نباشه
محتاج کسی نباشیم
الان اوضاع چطوره....؟



+نوشته شده در شنبه 92 شهریور 30ساعت ساعت 11:44 صبحتوسط *سمیه * | نظر
جواب منطقی

می خواست برگرده جبهه بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست… … وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد... خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نم...


+نوشته شده در شنبه 92 شهریور 30ساعت ساعت 11:22 صبحتوسط *سمیه * | نظر
یا ضــامن آهــو یـا غریب الغربا حــواست به من هست؟

خوش به حال کسی که در صحنت ، زیر باران اسیر خواهد شد . .
دارم از دوری تو می میرم ، دعوتم کن که دیر خواهد شد . .

از کُمِیت و فَرزدَق و دِعبِل ، تا همین شاعران امروزی
هر عزیزی که شاعرت باشد ، شاعری بی نظیر خواهد شد . .

پادشاهان همیشه محتاجت ، مهربانی برای تو عادت
هر گدایی که خادمت باشد ، در دو عالم امیر خواهد شد . .

چشم هایت نهایت دریاست ، بس که جذابی و تماشایی
روبروی نگاه آبی تو ، آسمان سر به زیر خواهد شد . .

با هزاران امید آمده است ، تا بخواند غزل برای دلت
اگر او را تو اعتنا نکنی ، شاعری گوشه گیر خواهد شد . . .

بیش از این در توان شاعر نیست ، باید اما دوباره بنویسم
آن امامی که عاشق شعر است ، مگر از شعر سیر خواهد شد . .

 

 

عکس حرم امام رضا علیه السلام

 

 


+نوشته شده در دوشنبه 92 شهریور 25ساعت ساعت 12:2 عصرتوسط *سمیه * | نظر
الا غریب خراسان!

عکس حرم امام رضا

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد

جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر را

برای گریه اش اینک به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی شرور و هرزه و سرکش

که وقت غصه و غربت به یاد خانه بیفتد

شبیه متهمی که به دست خویش بمیرد

و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد

منم مشبّه تشبیه های فوق، وَ ای کاش

که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهت

دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد

همیشه وقت زیارت، شبیه پهنه ی دریا

تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته ی تسبیح پاره، دانه ی اشکم

به هر بهانه بریزد به هر بهانه بیفتد

ولیِ عهد دلم نه، تو شاه کشور قلبی

که با تو قصه ی جمشید، در فسانه بیفتد

خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو

بیا که آتش صیّاد، از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد

اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

 

شاعر: محسن رضوانی

 


+نوشته شده در یکشنبه 92 شهریور 24ساعت ساعت 9:24 صبحتوسط *سمیه * | نظر